ما را در سایت وبلاگ تفریحی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: سعید نریمانی عباس آبادی بازدید: 278 تاريخ: 4 / 2 / 1393 ساعت: 22:31
برای دیدن ادامه عکس ها به ادامه مطالب بروید
ما را در سایت وبلاگ تفریحی دنبال میکنید
برچسب: عکس خنده داروجالب, نویسنده: سعید نریمانی عباس آبادی بازدید: 225 تاريخ: 4 / 2 / 1393 ساعت: 22:29
لباس شویی لباسارو میشوره
ظرف شویی ظرفا رو
خورد کن مواد لازم غذا رو خورد میکنه
پلو پز هم که پلو میپزه
سوالی که پیش میاد اینه که دقیقا زن ها چیکار میکنن !؟
و جوک خنده دار◊◊◊◊◊◊◊
هشدار جدی به همه هموطنان
در ایام نوروز از سروریس دهی اینترنت به میهمانها جدا خودداری کنید !
عواقبش رو هم خودتون میدونین !
و جوک خنده دار◊◊◊◊◊◊◊
این پیاز قرمزا جوری اشک آدمُ درمیاره
که آدم به شک میفته نکنه کسی مرده و به آدم نمیگن
و جوک خنده دار◊◊◊◊◊◊◊
وقتی یه رازیو بهم میگن و بعد میگن فقط تو میدونی
انقدر خوشحال میشم که دوست دارم برم واسه همه تعریفش کنم !
و جوک خنده دار◊◊◊◊◊◊◊
آدمارو یا باید تو سفر شناخت
یا وقتی که ته دیگ ماکارانی میاد سر سفره !
ما را در سایت وبلاگ تفریحی دنبال میکنید
برچسب: اس ام اس خند دار, نویسنده: سعید نریمانی عباس آبادی بازدید: 368 تاريخ: 4 / 2 / 1393 ساعت: 22:24
داستان خویشاوند الاغ
روزی ملا الاغش را که خطایی کرده بود می زد, داستان دم خروس یک روز شخصی خروس ملا را دزدید و در کیسه اش گذاشت, داستان خروس شدن ملا یک روز ملا به گرمابه رفته بود تعدادی جوان که در آنجا بودند تصمیم گرفتند سر بسر او بگذارند به همین جهت هر کدام تخم مرغی با اورده بودند و رو به ملا کردند و گفتند: ما هر کدام قدقد می کنیم و یک تخم می گذاریم اگر کسی نتوانست باید مخارج حمام دیگران را بپردازد! داستان الاغ دم بریده یک روز ملا الاغش را به بازار برد تا بفروشد, اما سر راه الاغ داخل لجن رفت و دمش کثیف شد, ملابا خودش گفت: این الاغ را با آن دم کثیف نخواهند خرید به همین جهت دم را برید. داستان مرکز زمین یک روز شخصی که می خواست سر بسر ملا بگذارد او را مخاطب قرار داد و از او پرسید: جناب ملا مرکز زمین کجاست؟ داستان پرواز در اسمانها مردی که خیال می کرد دانشمند است و در نجوم تبحری دارد یک روز رو به ملا کرد و گفت: داستان درخت گردو روزی ملا زیر درخت گردو خوابیده بود که ناگهان گردویی به شدت به سرش اصابت کرد و سرش باد کرد. بعد از آن شروع کرد به شکر کردن داستان قیمت حاکم روزی ملا به حمام رفته بود اتفاقا حاکم شهر هم برای استحمام آمد حاکم برای اینکه با ملا شوخی کرده باشد رو به او کرد و گفت : ملا قیمت من چقدر است؟ داستان قبر دراز روزی ملا از گورستان عبور می کرد قبر درازی را دید از شخصی پرسید اینجا چه کسی دفن است!
شخصی که از آنجا عبور می کرد اعتراض نمود و گفت: ای مرد چرا حیوان زبان بسته را می زنی؟
ملا گفت: ببخشید نمی دانستم که از خویشاوندان شماست اگر می دانستم به او اسائه ادب نمی کردم؟!
ملا که دزد را دیده بود او را تعقیب نمود و به او گفت:خروسم را بده! دزد گفت: من خروس ترا ندیده ام,
ملا دفعتا دم خروس را دید که از کیسه بیرون زده بود به همین جهت به دزد گفت درست است که تو راست می گویی ولی این دم خروس که از کیسه بیرون آمده است چیز دیگری می گوید.
ملا ناگهان شروع کرد به قوقولی قوقو! جوانان با تعجب از او پرسیدند ملا این چه صدایی است بنا بود مرغ شوی!
ملا گفت : این همه مرغ یک خروس هم لازم دارند!
اتفاقا در بازار برای الاغش مشتری پیدا شد اما تا دید الاغ دم ندارد از معامله پشیمان شد.
اما ملا بلافاصله گفت : ناراحت نشوید دم الاغ در خورجین است!؟
ملا گفت : درست همین جا که ایستاده ای؟
اتفاقا از نظر علمی هم به علت اینکه زمین کروی شکل است پاسخ وی درست می باشد.
خجالت نمی کشی خود را مسخره مردم نموده ای و همه تو را دست می اندازند در صورتیکه من دانشمند هستم و هر شب در آفاق و انفس سیر می کنم.
ملا گفت : ایا در این سفرها چیز نرمی به صورتت نخورده است؟
دانشمند گفت :اتقاقا چرا؟
ملا با تمسخر پاسخ داد: درست است همان چیز نرم دم الاغ من بوده است!
مردی از انجا می گذشت وقتی ماجرا را شنید گفت:اینکه دیگر شکر کردن ندارد.
ملا گفت: احمق جان نمی دانی اگر به جای درخت گردو زیر درخت خربزه خوابیده بودم نمیدانم عاقبتم چه بود؟!
ملا گفت : بیست تومان.
حاکم ناراحت شد و گفت : مردک نادان اینکه تنها قیمت لنگی حمام من است.
ملا هم گفت: منظورم همین بود و الا خودت ارزش نداری!
شخص پاسخ داد : این قبر علمدار امیر لشکر است!
ملا با تعجب گفت: مگر او را با علمش دفن کرده اند؟!
ما را در سایت وبلاگ تفریحی دنبال میکنید
برچسب: داستان و خاطرات جالب, نویسنده: سعید نریمانی عباس آبادی بازدید: 206 تاريخ: 4 / 2 / 1393 ساعت: 22:20